تبليغاتX
بیرق ما چادر خاکی تو ...

بیرق ما چادر خاکی تو ...
فاطمه جان ؛ دنیا هرگز جای تو نبود ؛ تو از بهشت آمده بودی ... 
قالب وبلاگ

احراق بیت فاطمه(س)

و

شهادت محسن بن علی(ع)

و

شهادت حضرت سکینه(س)

تسلیت باد

 

 با پا زدند بر در و در را صدا زدند
بی اطّلاع آمده و بی هوا زدند

دیدند چون حریف نبردش نمی شوند
دستش طناب بسته به او پشت پا زدند

یک عده جاهل متجاهر به فسق هم
لب تشنه آمدند ولی آب را زدند

یک دسته مس که رنگ طلا هم ندیده اند
تهمت به بی کفایتی کیمیا زدند

با جمع نامنظّمشان سنگ ریزه ها
سیلی به روی مادر آیینه ها زدند

شیطان پرست های به ظاهر خدا پرست
حتّی تو را برای رضای خدا زدند

تحریف کرده اند تو را تازیانه ها
از بس که حرفهای تو را نا به جا زدند

حالا که می شود اگر آن سال ها نشد
پرسیدن همین که شما را چرا زدند؟ ...

 

همه ی ظلم و جفا به خانواده ی رسول خدا(ص)؛ از این روزها شروع شد ...

 

 

دشمن ذلیل عزّو وقار سکینه است
فریاد کربلای حسینی به سینه است

در مکتب مجاهدت و صبر و ابتلا
ایثار و استقامت و ایمان گزینه است

هر چند درد و رنج اسارت کشیده ای
تو خصم را به بند حقارت کشیده ای

 

به "فضة خذینی" فاطمه(س)؛ اللهم عجل لولیک الفرج

 

اللهم العن الجبت والطاغوت و النعثل

بعدد فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع)

[ جمعه 7 بهمن1390 ] [ 5:27 بعد از ظهر ] [ سیدمحمدرضا اویارحسینی ] [ ]
 

حسن جان(ع)

ای صبر ! امام دوم ما بودی

سردار غریب و مرد تنها بودی

سوگند به پاره پاره های جگرت

مظلوم تر از حسین زهرا بودی ...

 

غریب ترین سردار دنیا ...

فریاد اگر چه در تو پنهان بوده است

خورشید تکلمت فروزان بوده است

صلح تو برای نهضت عاشورا

آرامش پیش پای طوفان بوده است ...

 

***

چشمت به پرنده ها بهاری بخشید

شور دل تازه ای ، قراری بخشید

قربان جگر پاره ات ای طاقت سبز

نام تو به صبر اعتباری بخشید

هم صحبت نا نجیب بودن سخت است

در شهر پر از فریب بودن سخت است

آن روز به گوش کوفه می گفت حسن

در خانه ی خود غریب بودن سخت است ...

 

 

:::: مولانا حسن(ع) ::::

 من نذر كردم بعد از آنى كه بميرم

مخفى شود قبرم به رسم يادگارى ...

سایه ی دستی میان قاب چشمان ترش
چادر خاکی زهرا(س) بالش زیر سرش

رنگ خون پاشیده بر آیینه ی احساس او
لکه های سرخ روی گوشوار مادرش

این دم آخر به یاد میخ در افتاده است
خانه را آتش زند با روضه ی پشت درش

لخته ها را پاک می کرد از لب خشکیده اش
زینب خونین جگر با گوشه های معجرش

برخلاف رسم سرخ کشتگان راه عشق
رفته رفته سبز تر می شد تمام پیکرش

با نظر بر اشک قاسم گفت: وای از کربلا
نامه ای را داد  با گریه به دست همسرش

روضه ی لایوم می خواند غریب اهلبیت
کربلایی ها چه گریانند  در دور و برش؟!

چشم امیدش به قد و قامت عباس بود
ایستاده با ادب ساقی کنار بسترش ...

 

رفتم مشهد حلال کنید!

یا علی بن موسی الرضا(علیه السلام)

انگور می خرند پذیرایی ات کنند
مهمان جشن شوم یهودایی ات کنند

شکر خدا که بر بدنت دشنه ای نخورد
قسمت نبود حضرت یحیایی ات کنند

این اشک شوق ماست که شکر خدا نشد
نیزه سوار زخمی صحرایی ات کنند

گل ریختند روی تنت ای غریب طوس
تا در نگاه شهر تماشایی ات کنند

بخشیده اند مهریه شان را زنان شهر
تا گریه بر غریبی و تنهایی ات کنند ...

  

الوداع محرم و صفر ...

 

خرابه مهد خرید و فروش عشق و صفاست

سه سالـه مشتری بوسه ی لــب باباست 

به مرگ خویــش رقیــــه نوشـت در تاریـخ 

که بوسه ی لـب بـابـا گرانتریــن کالاست ...

[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 5:15 بعد از ظهر ] [ سیدمحمدرضا اویارحسینی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

فاطمه سوگند به پاکی تو

بیرق ما چادر خاکی تو

...

فاطمه جان(س)؛

گر بگذری ز خاکم و گویی تو را که کشت؟
فریاد خیزد از کفنم آرزوی تو ...

:::::::::::::::::::::

یک مصرع شرح حال صدیقه اطهر(س) تضمین به حافظ ...

او نه تنها بود پشت در، که حافظ گفته است:
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت ...

فاطمه فاطمه است ...

حرف آخر:

يا فاطمه روز حشر ستاري كن
دلسوختگان را ز كرم ياري كن

ما با همه گفتيم كه با زهرائيم
تو نيز بيا و آبرو داري كن ...

اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
امکانات وب